كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1058
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
آورده بود ، روان كردند و در آن اثنا ، امير شيخ نور الدين و امير شاهملك ، از جانب سمرقند ، خبر « 1 » يافتند كه اميرزاده خليل سلطان كه با لشكرهاى جهان از تاشكنت ، به عزم تسخير تختگاه صاحبقران ، روان شده بود ، در غايت بهجت و اهتزاز و كمال اقبال و اعزاز به قريهء شيراز آمد كه از آنجا تا سمرقند چهار منار است و در آن مقام امير خواجه يوسف سعادت دستبوس شاهزاده يافته مراسم نثار و پيشكش به جاى آورد و اكابر و اشراف سمرقند نيز به رسم استقبال استعجال نمودند و از آنجا به طالع سعد و طاير ميمون عنان عزيمت در جنبش آورده بر سمت دار السّلطنهء سمرقند ، كه مركز رايت سلطنت و مستقرّ سرير خلافت و قبلهء جانداران و كعبهء تاجوران روى زمين است ، روان شد و امراى كبار كه به تكرار ذكر ايشان بر قلم گوهربار گذشته ملازم ركاب سعادت انتساب بودند و چون كنار آب كوهك منزل مبارك شد ، ارغونشاه كليدهاى قلعه و شهر و مقاليد خزاين و گنجها آورده تسليم نمود و محلّ قبول يافت و امرا چون اين خبر يافتند « 2 » بىتوقّف به جانب بخارا شتافتند و امير رستم طغاى بوقاى برلاس كه او را پيش برادرش حمزه برلاس كه حاكم بخارا بود فرستاده بودند ، استقبال نموده نزديك بخارا به موكب شاهزادگان پيوست و در ظاهر شهر به مزار متبرّك ايّوب پيغمبر ( ع ) فرموده استمداد همت نمودند و امير شيخ نور الدين و امير شاهملك و امير رستم برلاس در آن مقام با احترام به تجديد عهد بسته به سوگند مؤكّد ساختند و از آنجا سوار شده ماه رمضان به قلعهء بخارا درآمدند و به عمارت و زيادتى حصانت ( آن ) مشغول شدند و يراق چنان ديدند كه امير شيخ نور الدّين و امير شاهملك ملازم شاهزادگان در قلعه باشند و ضبط دروازهء طرف شهر با نصف
--> ( 1 ) . ظف : « چون بيان تمور خازن روانهء سمرقند شد ، امير شيخ نور الدين و شاه ملك در ركاب شاهزادگان برقرار متوجه بخارا شدند . بعد از دو سه روز خبر آمد كه . . . » ص 503 - 504 . ( 2 ) . ظف : « چون اين خبر استماع نمودند ، زبان معاتبه به طعن و لعن آن نمك به حرامان برگشادند و به ايشان مكتوبات نوشتند مشتمل بر تغيير و توبيخ و نكوهش و نفرين و خود به تعجيل روان شدند . » ص 504 .